تبليغاتX
> war black
علمی,فرهنگی,اجتماعی
 سلام
                      

            تولدت مبارك

                                        

|+| نوشته شده توسط مسعودوسارا در سه شنبه نهم مرداد 1386  |
 .....
                                       

                برای همیشه خداحافظ......

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسعودوسارا در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386  |
 پایان

 

درگذرگاه زمان

خيمه شب بازي دهر

با همه تلخي وشيريني خودميگذرد

عشقها ميميرند

رنگها رنگ دگر مي گيرند

وفقط خاطره هاست

كه چه شيرين و چه تلخ

دست ناخورده بجامي ماند

(قیصر امین پور)

 

|+| نوشته شده توسط مسعودوسارا در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386  |
 سرآغاز


ميزان نزديکی آدمها به هم رو طول زمانی که با هم بودن ، معين نميکنه.

 ميزان نزديکی آدمها به هم رو تعداد دفعاتی که در روز به هم ميگن دلم واست تنگ شده هم تعيين نميکنه.

 من نميدونم نزديکی آدمها به هم رو چی تعيين ميکنه.
شايد رازهايی که به هيچ‌ کی جز اون آدم خاص تا حالا نگفتی

 و شايد خيلی شايدهای ديگه...

 

                                                                                               

                                                                                            

 

 

                                                                                          

|+| نوشته شده توسط مسعودوسارا در دوشنبه دوم بهمن 1385  |
 ای کاش
کاشکی میشد همه ء ادما دلتنگی ها شونو توی اشکاشون جا میدادن اون طوری دل هیچ کسی دلتنگ هیچ چیزی نمی شد....کاشکی هیچ وقت دلتنگی وجود نداشت...کاشکی فاصله ها میمردن...کاشکی اصلا کلمه ای به عنوان فاصله وجود نداشت...کاشکی تو دلامون فاصله و جدایی و درد و غم و دلتنگی و.... معنی نداشت...ای کاش صبر کردن ثمری داشت....ای کاش وقتی از صبح تا شب چشم انتظار میموندی و منتظر ....ای کاش وقتی فقط به یه امید نفس میکشی و زندگی میکنی... درکت می کردن ....کاشکی اسمون دلامون مثل اسمون بالا سرمون ابی بود......و ای کاش که در کنارم بودی
|+| نوشته شده توسط مسعودوسارا در پنجشنبه هفتم دی 1385  |
 حرف دل

وقتی كه نمی توانی بوسيله كلمه ها صداقت شقايق را به قلبت ثابت كنی


وقتی كه كلمه ها دست به دست هم ميدهند

 
تا تو را در گذر زمان به دست بيابان تنهايی و
فراموشي بسپارند.


وقتی كلمه ها آنقدر لطف ندارند تا دستانت را برای سرودن شعری ياری كنند.


وقتی می فهمی كه بايد حتی از كلمات و روح آسمانيشان هم نا اميد شوي


آن وقت
سكوت زيبا ميشود.


آن وقت همه از سكوتت می فهمند كه تو چقدر آسمان را دوست داری و اين زمين را در مقابل

 يك تكه ستاره ی خاموش هم نمی پذيري........

|+| نوشته شده توسط مسعودوسارا در سه شنبه سی ام آبان 1385  |
 قسم

من میخوام همیشه عاشق بمونم

به تو اون چشمای روشنت قسم

باترانه های افتابی تو

میتونم به صبح فردا برسم

این همه خاطره روچیکار کنم

نمیتونم از اونا بگذرم

لحظه شروع شعر من تویی

بیا تا اخر خط باهم بریم

واسه چی میخوای که تنهام بذاری

چرا باید تو رو از یاد ببرم

یادمه یه روز نشستی رو بروم

گفتی که محاله از تو بگذرم

بیا باهم اسمونو طی کنیم

تو به من یه فرصت تازه بده

میدونم که چشمای عاشق تو

راه و رسم عاشقی رو بلده

|+| نوشته شده توسط مسعودوسارا در جمعه هفتم مهر 1385  |
 قفس

در قفس ماندن شرط ناگزیراین عالم است

باید اداب قفس نشینی را اموخت

زندگی می گوید اما باز باید زیست

باید زیست

باید زیست

                                            (اخوان ثالث)

|+| نوشته شده توسط مسعودوسارا در جمعه هفدهم شهریور 1385  |
 نکته

 

                                 آغاز کسي باش که پايان تو باشد.

|+| نوشته شده توسط مسعودوسارا در جمعه سوم شهریور 1385  |
 زندگی نامه صادق هدايت

 در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.
در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.
در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.
در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.


|+| نوشته شده توسط مسعودوسارا در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385  |
 
 
بالا
اونیکه مدعی بود عاشقته ......