کاشکی میشد همه ء ادما دلتنگی ها شونو توی اشکاشون جا میدادن اون طوری دل هیچ کسی دلتنگ هیچ چیزی نمی شد....کاشکی هیچ وقت دلتنگی وجود نداشت...کاشکی فاصله ها میمردن...کاشکی اصلا کلمه ای به عنوان فاصله وجود نداشت...کاشکی تو دلامون فاصله و جدایی و درد و غم و دلتنگی و.... معنی نداشت...ای کاش صبر کردن ثمری داشت....ای کاش وقتی از صبح تا شب چشم انتظار میموندی و منتظر ....ای کاش وقتی فقط به یه امید نفس میکشی و زندگی میکنی... درکت می کردن ....کاشکی اسمون دلامون مثل اسمون بالا سرمون ابی بود......و ای کاش که در کنارم بودی
|+| نوشته شده توسط
مسعودوسارا در پنجشنبه هفتم دی 1385
|